تبليغاتX
! . . . دیگه احمق نیستم

 

چقد دلم می خواست یه روز یکی از زندگیم فیلم می گرفت
یا یه روز جای من بود
مثه امشب که هیچ جایی نیست و میری بالا پشت بوم و هی دوره خودت را میری و فک میکنی و . . .
یا اون روزی که ماشینو کنار اوتوبان روی پل می زنی کنار و پیاده میشی و . . .
یا اون لحظه ای که از خوابی که داری می بینی می پری و هنوز یه ثانیه نشده چشماتو باز کردی . . .
یا اون وقتی که داری میری خونه و بارون می گیره و یهو می شینی رو نیمکت پارک و . . .
دلم می خواست ببینم چه احساسی داری
وقتی فک می کنی هیچکی حرفتو نمی فهمه و انگار از یه دنیای دیگه اومدی ..
وقتی تو خونت احساس غریبی می کنی ..
یا اون لحظه ای که انگار دنیا واست کوچیکه ، یا شاید تنت ..
یا وقتی انگار رؤیاهای تو سرت انقد محال و غیرمنطقیه که تا میگی همه بهت می خندن ..
یا وقتی همه همیشه ازت طلبکارن و انگار همیشه اشتباه می کنی ..
یا اون لحظه هایی که انگار همه فک می کنن تو رو می شناسن و تا دهنشونو باز می کنن می بینی چقد . . !
یا وقتی انگار خدا هر روز . . یه چیزه تازه .. انگار زیره ذره بینه خدایی .!
. .
و چقد همیشه این حرفارو صدبار واس خودم گفتم و صد بار از یادم بردم
و چه احساس بدی دارم از اینکه این دفه دارم می نویسمشون و دو نفر بیکارم ممکنه بخوننش !
و چه خوبه که دو روز بعدش یادشون می ره . !
 

+ نوشته شده در ساعت توسط ح . م |

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

 

دوباره یکی اومده

که از قبل بوده و منم یه چیزایی می دونستم

و خودشم خیلی چیزا از من دیده و می دونه

و

دیگه اگه آخرش باز من شدم آدم بده تقصیره من نیس

خودش دیده من چه جور آدمیم . . . !

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ح . م |

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

 

یکی هست که منو خیلی یاده تو میندازه تو دانشگاه

قیافه و ایناشم خیلی شبیهته . .

ناخودآگاه نگاش می کنم و یه جورایی بد نیس . . . !

البته الآن نمی دونی تو رو میگم !

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ح . م |

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

 

بهم میگه : پس حسام تو خیلی بودا میشی . . . !

.

استاد سره کلاس گفت

۱۰۰ نفر مثل بودا همون موقع بودن

ولی فقط اون بود که حرفشو زد . . .

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ح . م |

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

 

البته به این نتیجه رسیدم که بعضی وقتا

خیلی ایده آلیستی فک می کنم . .

و بعضی وقتام کوتا نمیام . !

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ح . م |

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

 

شایدم من توقعم زیاده . .

ولی .. زیاده واقعن ؟!

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ح . م |

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

 

. . . !

کلمه پیدا نمی کنم . .

تو دلم غوغاست . .

دلم پره

نه از یه جا . . . از همه جا !

نه آره . . نه نه ! !

ولی راضی نیستم . . .

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ح . م |

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

 

خدا هنوز دوسم داره . . . !

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ح . م |

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

 

آدم که اینجا از چیزای خوب نمی نویسه که . . . !

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ح . م |

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

 

بعضی وقتا خودمو گول می زنم . .

بعضی وقتا بقیه رو . .

.

عین احمقا هنوز 

هنوز دلم می خواست بیاد . .

رفتم ، هی رفتم . .

نیومد . . . !

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ح . م |

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

 

فعلا چیزی نمیاد . .

به جز

تکرار . .

تکرار . .

تکرار . . . !

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ح . م |

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

 

یکی یه بار گفت

تو اگه "مرد" بودی اون موقع که ش... و دوس داشتی دیگه به کسی کاری نداشتی و ...

.

هه!

می دونی... اگه به اینه

من ۳سال مرد بودم! وقتی فرنازو دوس داشتم، یا به خیاله خودم دوس داشتم. و تو اون سه سال به کسی کاری نداشتم، حتی اگه کسی به من کار داشت! کوچیک بودم، ولی به هر حال... بعد از ۳سال خودم فهمیدم که ما اصن به درده هم نمی خوریم، و شاید اصن واقعا دوسش نداشتم.

یعنی ۳ساله عمرم یه جورایی تلف شد، چون منم فک می کردم مثه این قصه ها و فیلما، دوس داشتن یعنی وقتتو تلف کنی! یعنی مثلا به پاش بشینی! یعنی فقط تو رویا باشی!

.

حالا من و ش... که قضیه مون خیلی فرق می کرد... هر جوری نگا می کردی شرایط جوری نبود که ما بخوایم با هم باشیم! که تو تمومه این مدتم من هیچ وخ نگفتم دوسش نداشتم و هیچ وقتم نمی گم!

ولی دوس داشتن با رویاپردازی و قصه بافی خیلی فرق می کنه. . .

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ح . م |

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

 

میگه

دیدی بارون که بهت می خوره خیس میشی انگار روحتو می شوره . ؟ !

. . . !

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ح . م |

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

 

کاش در تمام این سالها تنها چند روز، تنها چند صبح بهاری پابرهنه روی شنها ی ساحل راه می رفتم تا غلفلک نرم آن شنهای خیس روحم را دعوت به آرامش می کرد .

کاش وقتهایی که برف می آمد من هم گوله ای از برف می ساختم و یواشکی کسی را نشانه می گرفتم و بعد از ترس پیدا کردنم تمام راه را بر روی برفها می دویدم .

کاش بعضی وقتها بی چتر زیر باران راه می رفتم ، سوت می زدم ، شعر می خواندم ،
کاش با احساساتم راحتر از اینها بودم ، وقتهایی که بغضم می گرفت یک دل سیر گریه می کردم و وقت شادیم قهقهه خنده هایم دنیا را می گرفت ...

کاش من هم می توانستم عشقم را در نگاهم بگنجانم و به زبان چشمهایم عشق را می گفتم ...

کاش چند روزی از عمرم را هم برای دل آدمها زندگی می کردم ، بیشتر گوش می کردم ، بهتر نگاهشان می کردم ...

شاید باورتان نشود ، من هنوز هم نمی دانم چگونه می شود ابراز عشق کرد ، حتی نمی دانم عشق چیست ، چه حسیست تنها می دانم عشق نعمت باشکوهی بود که اگر درون قلبم بود من بهتر از اینها زندگی می کردم ، بهتر از اینها می مردم .

من تنها می دانم عشق حس عجیبیست که آدمها را بزرگتر می کند . درست است که می گویند با عشق قلب سریعتر می زند ، رنگ آدم بی هوا می پرد ، حس از دست و پای آدم می رود اما همانها می گویند عشق اعجاز زندگیست ، کاش من هم از این معجزه چیزی می فهمیدم ...

کاش همین حالا یکی بیاید تمام ثروت مرا بردارد و به جایش آرام حتی شده به دروغ ! درون گوشم زمزمه کند دوستم دارد ، کاش یکی بیاید و در این تنهایی پر از مرگ مرا از تنهایی و تنهایی را از من نجات دهد ، بیاید و به من بگوید که روزی مرا دوست داشته است ، بگوید بعد از مرگ همواره به خاطرش خواهم ماند ، بگوید وقتی تو نباشی چیزی از این زندگی ، چیزی از این دنیا ، از این روزها کم می شود .

راستی من کجای دنیا بودم ؟
آهای آدمها ، کسی مرا یادش هست ؟؟؟
اگر هست تو را به خدا یکی بیاید و در این دقایق پر از تنهایی به من بگوید که مرا دوست داشته است ...

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ح . م |

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

 

خب چیکار کنم دیگه ..

بیشتر از این نمی تونم از خودم بدم بیاد !

وگرنه منم اینقد دلم می خواست از اونایی باشم که یه کم خودشونو می گیرن و ..

البته تو خیابون و واس غریبه اینجوریم

ولی اونجاهایی که باید . .

نه .!

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ح . م |

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

 

راس میگه دیگه ،

تو که می دونی . .

سعی کن آدم باشی .!

سخت نیس ...

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ح . م |

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

 

.

واقعا هر جوری ک می کنم می بینم . .

خدا بهم کادو داده بود و . . !

آره !

.

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ح . م |

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

.

نه !

شاید

اونقدرام تنها نیستم . .

اگه نخوام !

.

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ح . م |

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

 

تو دستم بود ..

مخش !

ولی کاری نکردم

چون

ترسیدم بشه یکی مثه . . .

و دوباره من میشم آدم بده . !

.

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ح . م |

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >

 

چشمامو که باز می کنم

می بینم ..

خیلی تنهاتر از اونیم که فک می کنم .!

و بعد واس اون موقع ها

به خودم فُش می دم و می زنم تو سر خودم . . . !

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ح . م |

< width="70%" size="1" color="#C0C0C0" align="center" >